رضا قليخان هدايت
897
مجمع الفصحاء ( فارسي )
عروسان الفاظ را در قلايد * ثناى تو بهتر ز در منضد الا تا عروضى استاد گويد * گهى از مثنا گهى از موحد مقر افاضل جناب تو بادا * سخنگستران را جوار تو مقصد و له ايضا فى اللغز بنگر به تعجب سوى آن شكل مدور * چرخيست پر از نور و حصاريست پر از زر گر نيست حصار از چه قبل گشت پر از برج * ور چرخ نشد از چه سبب گشت مدور در چرخ به كردار حصار است و ليكن * بيرون همه خالى و درون حملهء لشكر اختر نه و مانندهء اختر همه رخ چشم * گردون نه و مانندهء گردون همه تن سر تركيب صدف دارد و گر نيست صدف چون * امعاى وى آمد همه پرلولوء و گوهر گر حقه گوهر نشد از چيست پر از در * ور طبلهء عنبر نشد از چيست معطر در زير فلك نيست عجبتر ز وى امروز * خورشيد مجوف نگر و ماه مجدر پروردهء تن او همه در سايه و ليكن * از شدت گرما شده با چهرهء اصفر در خوردى خود باده كشيد است شب و روز * در طفلى خود حامله زاد است ز مادر چون گشت بديد از وطن خويش تو گفتى * بر گرد سر از آب روان شعلهء آذر